شهد لبهایت که در جام شراب افتاده است
آتشم در هستی از مستی به آب افتاده است
آفتاب روی تو در فال من پیدا نشد
در ته فنجان من یک قرص خواب افتاده است
بوی گل از کوچه می آمد ،گمانم رد شدی
خاطراتم شسته در روی طناب افتاده است
همچو آرش می کشی ،اخمی به ترکیب کمان
تیر تو با جان من، حد نصاب افتاده است
خواب دیدم با توام ، خواب تو از چشمم پرید
قلب من با هر طپش در انقلاب افتاده است
هرکه می پیچد به پایت ،در نظر داری منم
بس که پیش پای تو رویم خراب افتاده است
میترا کیانی
@mitrakiani1352
@shaeranehmk
ما را در سایت ساز از پرده برون تا رخ زیبای تو نیست دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 142